


چرا مذهب جعفرى ؟!
چرا ما شيعيان راپيروان مذهب جعفرى مىخوانند؟ در ميان امامان دوازدگانه شيعهچرا مذهب ما به ايشان انتساب يافته است؟ با توجه به اين كهامام جعفر صادق(علیه السلام) ششمين امام شيعه هستند مگر پيش از ايشانوضعيتشيعه چگونه بوده و به عبارت ديگر چرا مذهب شيعه علوى ياحسنى يا حسينى يا سجادى و يا باقرى ناميده نشده است؟ آنچه درپى مىآيد توضيحى استبر راز اين نام گذارى. عرصه تئورىها و ديدگاههاى علمى و فرهنگى در ميان دانشمندان وفرهيختگان همواره عرصه ابقاى بهترين انديشهها بوده است. هرنظريهاى آن هنگام توانسته جايگزين نظريه پيشين شود كه محتوايىبهتر از آن را به بشريت هديه كرده باشد و الا مورد استقبال قرارنخواهد گرفت. مكتبهاى فكرى بزرگ نيز همواره بايد داراى چنينويژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جايى باز كنند. نگاهى بهدستاورد مكتب اسلام در مقايسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بداندلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بودمىتواند راز موفقيت اسلام را در برابر انديشههاى جاهلانه نشاندهد. پيامبر(صلی الله علیه واله) در دعوت خود ضمن پذيرش سنتهاى پسنديده انسانىدر ميان اعراب آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مىپرداخت طرحهاىجايگزين نيز ارائه مىكرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.
شايد راز بسيارى از شكستهاى فردى و اجتماعى مصلحان در طولتاريخ همين بوده كه طرح جايگزين نداشتهاند به همين نمونه تاريخمعاصر ايران توجه كنيد. حضور روحانيت در مشروطيت و انقلاب اسلامىو اين كه چرا روحانيت در مشروطيت نتوانست تا پايان حضور داشتهباشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى يك نظامشد؟
شايد مهمترين نكته در همين طرح جايگزين بوده است. امامخمينى(ره) طرح جايگزين سلطنت را داشت اما روحانيت در مشروطيتبه ابعاد اين موضوع آن چنان كه بايسته است نيانديشيده بود واين سرانجام هرحركتسياسى و فكرى است كه فقط طرح براندازىداشته باشد و نه طرح جايگزين!
امام جعفرصادق(علیه السلام) در مسيرتكاملى حركتشيعه گام دوم را برداشتهبودند. يعنى پس از آنكه مردم بر اثر مجاهدتهاى امامان پيشين بهناصحيح بودن مذهب رسمى و ديگر انديشههاى منبعث از آن و نيزحركتهاى سياسى مبتنى برآن در سالهاى گذشته پى بردند آمادهبودند تا طرح جايگزين مكتب اهلبيت را دريافت كنند و امامصادق(علیه السلام) همان بزرگوارى است كه با توجه به يك موقعيت استثنايىتاريخى طرح جايگزين شيعه را به هنگام ارائه كرد و امامان ديگربه شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند.
دوره امامتحضرت كه از سال 114 هجرى آغاز شده تا سال 148 هجرىادامه يافت. (1) يكى از شرايط بحرانى تاريخى در اسلام بود زيراكه بنيان حكومتى يكصدساله فرو ريخته بود و بنيان حكومتپانصدسالهاى پىريزى مىشد و همت اصلى سران حكومت تازه، كوبيدنمخالفان بود. مثلا توجه كنيد كه از سال 132 كه رسما حكومتعباسيان آغاز شد تا سال137 هجرى سردمداران آن از هيبت و عظمتيكى از بزرگترين سرداران خود يعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتندو تا او را با حيله و فريب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند وامام صادق(علیه السلام) با توجه به اين فضا، پايههاى فكرى نظام تشيع ياطرح جايگزين را بنانهاد.
سالها پيش از امامتحضرت صادق(علیه السلام) تقريبا يكصدو سيزده سال پيش،جدايشان پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشتاز آخرين حجخود در غدير خم جانشينى خويش را به فرمان خداى بهامام على(علیه السلام) واگذار كرد و بر اساس منابع شيعى و بعضى از منابعاهل سنت از مردم دراين باره بيعت گرفت. (3) اما صلاحديد پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) به دلايلى مورد پذيرش بعضى از صحابهقرار نگرفت و با رحلتحضرت، خلافت در سقيفه بنىساعدهمسيرى تازه يافت. چندتن از صحابيان مهاجر در برابر انصار كهخود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خويشاوندى باپيامبر(صلی الله علیه واله) خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كهامام على(علیه السلام) خويشاوندى روشنترى با پيامبر(صلی الله علیه واله) داشتبه اين بهانهكه عرب نمى تواند امتيازات بيش از اندازهاى را براى بنىهاشمبپذيرد و قبلا نبوت به بنىهاشم رسيده بود و اينك خلافتبايد بهديگر تيرههاى قريش برسد خود را شايسته خلافت ديدند. (5)
از پس اين تدبير، مسير قدرت سياسى درامت اسلامى دگرگون شد و بهتدريج هرچه بر سالها افزوده مىشد اين دگر گونى نيز بيشتر خودرانشان مىداد به گونهاى كه در سال 35 قمرى كه اندكى ازانحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خويش بعضىاز آن را مىديد شورشى رخ داد كه خليفه سوم در طى آن كشتهشد. (6)
به گواهى جنگهاى سه گانهاى كه امام على(علیه السلام) با ناكثين، قاسطين ومارقين انجام داد (7) ، مىتوان پذيرفت كه جامعه اسلامى دچاربحرانى عميق شده بود; بحرانى كه در تبديل خلافتبه ملوكيتخودرانشان داد و خاندان بنىاميه كه بيش از اين در ميان مسلمانانجايگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پيامبر(صلی الله علیه واله) در فتح مكهبودند، (8) با موقعيتسنجى سياسى به اقتدار رسيدند و حكومتى 90ساله را بنيان نهادند. سياست عربگرايى امويان موجب شد تامخالفتهايى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحليلگران يكى ازعلل سقوط اين سلسله را همين سياست مىدانند. (9)
امويان با توجه به سابقه ناشايستخود در ميان امت اسلامىجدىترين رقيب خويش را بنىهاشم و علويان مىدانستند و براىبىمقدار نشان دادن رقيب به هر حربهاى متوسل مىشدند. از جمله بهساختن احاديث و رواياتى دستيازيدند تا حسن سابقه بنىهاشم وعلويان را كه بويژه در سايه فداكارىهاى حضرت على(علیه السلام) به اعتبارىفوق تصور دستيافته بودند بيالايند.
جاعلان حديث نخستبه جعل رواياتى در مذمتحضرت على(علیه السلام)پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف ميان خلفا و امامعلى(علیه السلام) هر آنچه نيكى و سجاياى اخلاقى بود به رقيبان آن حضرتنسبت دادند و در برابر هر فضيلتى كه براى امام وجود داشتاحاديثى را درباره فضيلتى مشابه براى رقيبان نيز جعل كردند (11) تا آنچه امام على(علیه السلام) بدانها ممتاز بود عادى جلوه كند و درنهايت همانند يكى از اصحاب پيامبر(صلی الله علیه واله) تلقى شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خليفهاى چونان ديگران معرفى شود كه حتى بهسياستهاى زيركانه روزگار نيز كه عبارت از حيله و مكر و فريبباشد آگاه نيست. (12)
امويان به اين نيز اكتفا نكردند و فرمان سب امام على(علیه السلام) را برمنابر و در خطبهها و پس از هر نماز اعلام كردند (13) كه تا پايانحكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزيز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود.
شايان توجه است كه پرداختن به موضوعاتى چون ايمان ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) در هنگام مرگ كه همواره يكى از نقاط اختلاف ميانشيعه و سنى بوده است و طرفين در اين باره كتابهايىنوشتهاند. (15) باتوجه به كفر ابوسفيان كه تا حمله مسلمانان بهمكه و ايمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ايمان او باهمين انگيزه بود و به گفته يكى از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمىگرفت. (16) علاوهبراين در عرصه اجتماعى بسيارى از صلحاجبارى امام حسن(علیه السلام) (18) علويان را ظاهرا از صحنه سياسى جامعهحذف كرد. هرچند امام بازيركى موادى را در صلحنامه گنجانده بودكه فقط از آن طريق مىشد ماهيتبسيار متظاهر معاويه را به جامعهنشان دهد. موادى چون عدم اذيت و آزار شيعيان على و عدم تعيينجانشين از سوى معاويه دوماده مهم اين قطعنامه بودند كه با زيرپاگذاشته شدن از سوى معاويه چهره واقعى او را نشان دادند.
هنگامى كه حجربن عدى يكى از شيعيان امام على(علیه السلام) توسط مامورانمعاويه به شهادت رسيد موجى از مخالفتبا سياستهاى معاويه بهوجود آمد كه از آن ميان مىتوان پاسخ تند امام حسين(علیه السلام) به نامهمعاويه اشاره كرد. (19)
همچنين انتصاب يزيد به جانشينى نيز پيامدهاى جدى به همراه داشتو معاويه فقط با زور و شمشير و تهديد وانستبيعتبراى يزيدبگيرد. (20) باوجود شخصيتهاى مطرحى چون امام حسين(علیه السلام) در ميانامت اسلامى معاويه پسرش يزيد را به مدارا با ايشان ترغيبكرد. (21)
تا اين زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مىرسيد انديشه امامتشيعى در محاق قرار گرفته بود اينك امام حسين(علیه السلام) در شرايطىمتفاوت قرار داشت كه از يك سو همراه پيروزىهاى مسلمانان درخارج از شبه جزيره عربستان و آوازه داخلى آن بود (22) و از سوىديگر يزيد بن معاويه خليفه تازه، شخصيت اجتماعى مورد قبولىنداشت و بسيارى از مسلمانان و صحابه و تابعين او را به ديانتنمىپذيرفتند. كسى چون ابوايوب انصارى كه خود را موظف به شركتدرهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مىدانستيكبار با شنيدن امارتو فرماندهى يزيد از شركت در نبرد سرباز زده بود. (23)
امام حسين(علیه السلام) با درك صحيح اين موقعيت در شرايطى كه به نظرمىرسيد خلافت در دست امويان به سلطنت تبديل شده و آنان از هروسيلهاى از جمله دين براى نشان دادن مشروعيتخود سودى بردندامام با مشروعيت ذاتى خود به عنوان نواده بنيان گذار دين اسلاممىتوانست روياروى مشروعيتخود ساخته امويان بايستد و با سخن ونهضتخود به اصلاح امتبپرازد. همان كه هدف امام(علیه السلام) بود. (24)
ايشان مىتوانست نسب خويش به پيامبر(صلی الله علیه واله) را به مردم يادآور سازدو بدان استناد جويد چنان كه در هنگام رخواستبيعتيزيد فرمود:
«مثلى لايبايع مثله» همچو منى (با اين شرافت نسبى) با چوناويى بيعت نخواهد كرد. (25)
مهمترين بازتاب قيام و شهادت امام حسين(علیه السلام) ازبين بردن باقىمانده آبروى اجتماعى و جايگاه دينى امويان درميان مردم بود.
امام نشان داد كه امويان چگونه پسر دختر پيامبر(صلی الله علیه واله) را كه آنهمه حديث از رسول خدا(صلی الله علیه واله) در فضيلت او رسيده بود به قتلرسانند. (26)
امام نهى بزرگ را گفت و ماهيت نفاق بنياد امويان را برملا كردكه چگونه به تنها چيزى كه نمىانديشند دين الهى است. و حاضرنداحكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زير پا بگذارند. شرحرفتارى كه سپاهيان اموى با خاندان امام حسين(علیه السلام) كردند اين مهمرا به نمايش گذاشت. (27) و اين چهره پنهان شده در سركوب خونين وهتك حرمت از مردم فضاحتبا تخريب خانه خدا تكميل گرديد. (29) تاثير قيام امامحسين(علیه السلام) بدون ترديد آن قدر سريع بود كه با مرگ زودهنگام يزيددر سال 64 هجرى پسرش معاويه دوم تنها چهل روز حكومت كرد ودرخطبهاى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافتبودند و خوداستعفا كرد. (30) اما اين تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدريج متوجه ظلم وستم بنىاميه مىشد و شورشها دوباره به راه افتادند. شورشهاىتوابين در سال 6665 هجرى به خونخواهى امام حسين(علیه السلام) (31) ،مختار ثقفى در67 هجرى و پيروزى او و قصاص قاتلان امام حسين(ع)و يارانش (32) و نيز شورشهاى دوباند خوارج در نقاط گوناگون جهاناسلام معادله (33) را به نفع بنىهاشم تغيير داد.
درواپسين سال نخستين سده اسلامى خليفه نجيب اموى عمربنعبدالعزيز براى نخستين بار دستور داد تا سب امام على(ع)برمنابر و در خطبهها حذف شود و فدك دوباره به بنىهاشم و علويانبازگردانده شود. (34)
اما به نظر مىرسيد نهالى كه امام حسين(علیه السلام) با خون خود آبيارىكرده بود اينك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامىرسيد.
اينك به اختصار وضعيتبنىهاشم را پس از شهادت امام حسين(علیه السلام) پىمىگيريم: نخستين جرقههاى اختلاف در ميان بنىهاشم احتمالا پس از شهادت امامحسين(علیه السلام) رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كيسانيه معتقد بهامامت محمدحنفيه شدند كه از نظر سنى از امام سجاد(علیه السلام) بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم (35) مختار در شورشخود معتقد بود كه به اجازه او قيام كرده است. محمد (36) حنفيهدر سال 81 هجرىدرگذشت. (37) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتندو امامت او را معتقد شدند كه تا سال99 هجرى زنده بود و در اينسال به هنگام مرگ بنابر روايت جعلى بعدى توسط بنىعباس ابوهاشمكه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن علىبن عبدالله بن عباسواگذار كرد. (38) و امامت اين گونه از علويان به عباسيان منتقلشد.
همزمان با گسترش دعوت عباسيان كه شعار خود را «الرضا من آلمحمد» قرار داده و به دستور ابراهيم امام از افشاى نام واقعىامام و رهبر پرهيز مىكردند. (39) واژه آل محمد كه عنوان ويژهتيره علوى بود به كار عباسيان آمد. تقسيم بندى ابراهيم امام ازوضعيتشهرها نشان از آمادگى ايرانيان براى قيام دارد و نيزعلاقه آنان به اهلبيت عليهم السلام (40) يك حركت موازى از سوى بنىعباس مردم را فريفته بود چنان كه بعضىاز بزرگان همراه اين نهضت مانند ابوسلمه خلال كه به اين فريب پىبرده بود به جرم هوادارى از خلافت علويان اعلام شد. (41)
شايد يكى از علل واقعى مخالفت امام صادق(علیه السلام) با قيام زيد بن علىبن الحسين(علیه السلام) براساس رواياتى كه مخالفتحضرت را نشانمىدهد، (42) پيش از هرچيزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسيارمورد سوء استفاده عباسيان قرار گرفت، به گونهاى كه مزار پسرشيحيى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهيم امام به عنوان منطقهنفوذ تبليغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشويق او به قيام وخونخواهى پدر از سوى داعيان عباسى احتمالى است كه نمىتوان بهسادگى از آن گذشت. زيرا شهادت يحيى در خراسان به سال126 هجرىدرشورش عباسيان و سقوط امويان در خراسان مهم ارزيابى شدهاست. (43)
روى كار آمدن عباسيان امت اسلامى را در تحولى تازه قرار داد وبنيان حكومتى 90 ساله را فرو ريخت و حكومتى پانصد ساله را بهقدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسيان بود كه درشرايط ويژه تاريخى بايك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسيدند.
بسيار طبيعى بود كه منتظر يك حركت نسنجيده در عرصه سياسى ازسوى نماينده مهم و بزرگ علويان باشند. چنان كه در ماجراى قياممحمد نفس زكيه در سال 145 رخ داد و منصور بهره بردارى بزرگ ازآن به نفع عباسيان انجام داد. (44)
امام صادق(علیه السلام) كه به دقت همه اين تحولات اجتماعى را زير نظر داشتفضاى سياست را هرگز آماده يك قيام علنى سياسى نديد. آنچه كهجامعه اسلامى از آن رنج مىبرد زير ساخت فكرى بود و الا ايشان بههيچ وجه كمتر از شخصيتى چون ابومسلم نبود اين را از نامهتاريخى ابومسلم به امام كه ايشان بدون خواندن آن را به آتشسپرده بودند. مىتوان فهميد. پرسش بزرگ مطرح اين بود: چه بايدكرد؟
جد او امام حسين(علیه السلام) با قيام خونين خود دلهاى بسيارى ازمسلمانان را درگوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهلبيت پيامبر(صلی الله علیه واله)كرده بود و در زمان امام صادق(علیه السلام) حكومتى روى كار آمده بود كهاز شعار «الرضا من آل محمد(صلی الله علیه واله») استفاده و سپس آل محمد واقعىرا كنار زده بود و مردم نيز پذيرفته بودند. اين همه دگرگونى وتلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مىتوانستباشد؟
دراين فضاى تيره كه مذاهب اهلسنت در حال شكلگيرى بودند چه چيزىمىتوانستشيعه را پايدار سازد؟ آنچه كه به درون فرهنگ مردم راهيابد و تفسير آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامىدگرگون سازد.
پس در حقيقت گام دوم در بنيانگذارى يك مكتب را حضرت صادق(علیه السلام)برداشت. گويا مردمى كه از پس قيام امام حسين(علیه السلام) دلداده اينخاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مىپرسيدند كه اگر نهامويان و نه عباسيان شما چه مىگوييد؟ و چه تفسيرى از اسلامداريد؟ و به عبارت روشنتر طرح جايگزين شما چيست؟
نشان دادن يك تفسير جامع ازخدا، رابطه مردم با او و انسان موردنظر اسلام در آن زمان مهمترين دغدغههاى حضرت امام جفعر صادق(علیه السلام)بوده است اعتقادات عقلانى، اخلاق بايسته و دستورالعملهاى فردى واجتماعى (فقه) مهمترين حوزه هايى بود كه امام صادق(علیه السلام) در آنهابه طرح و انديشه دينى پرداختند و چون چنين شد، تشيع داراىشناسنامه رسمى گرديد و مذهب ما به نام ايشان مزين شد. در ادامهنمونهاى از ديدگاههاى امام صادق(علیه السلام) كه نشان دهنده اسلام نابمحمدى(صلی الله علیه واله)،است ارائه مىگردد.
پينوشتها:
1- بحارالانوار، ج47، ص6.
2- تاريخ طبرى، ج6، ص123; منشورات مكتبه اورميه.
3- الغدير،امينى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربىلبنان.
4- تاريخ طبرى، ج 2، ص 455.
5- تاريخ خلفا، رسول جعفريان، ص 30.
6- تاريخ طبرى، ج3، ص399.
7- همان، ج3، ص.
8- همان، ج 2، ص 520; ج3، ص 1 تا 10.
9- تاريخ تحليلى اسلام، شهيدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص200.
10- تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 90 و89.
11- همان، ص 92 و 91.
12- نهج البلاغه، خطبه 118.
13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.
14- شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج 4، ص56.
15- مانند كتاب ايمان ابوطالب شيخ مفيد كه علامه امينى درمقدمهالغدير، ج 1، ص23 و 24 در اين باره سخنانى دارد.
16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدير، آدرسمفصل همه موارد آمده است.
17- الاغانى، اصفهانى، ج16، ص2667.
18 تاريخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى; ارشاد شيخمفيد، ص 170.
19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حديث303.
20 الامامه و السياسه، ابن قتيبه، ج 1، ص 175; ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226225.
21- تاريخ سياسى اسلام، ص127.
22- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.
23- طبقات، ابن سعد، ج3، ص 485، چاپ دارصادر بيروت.
24- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، ج3، ص 380، انتشارات صدرا.
25- تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص26- تاريخ طبرى، ج 4، ص 257301.
27- همان، ص 36870.
28- همان، ص383.
29- همان، ص426.
30- همان، ص487.
31- همان، ص579.
32- كامل ابن اثير، ج 2، ص 225; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 305.
33- تاريخ سياسى اسلام، ص 260.
34- الفتوح، ج6، ص 95; انساب الاشراف، ج 5، ص 221.
35- تاريخ سياسى اسلام، ص 266265.
36- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 250 248; انساب الاشراف، ج 4، ص18.
37- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان،التون، ل، دنيل، ترجمه مسعود رجبنيا، ص 28.
38- همان، ص46.
39- همان، ص 115 و 114.
40- شخصيت و قيام زيد بن على، رضوى اردكانى، ص 489504،انتشارات علمى فرهنگى.
41- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان، ص38.
42- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145.
43- بحارالانوار، ج47، ص 200.
44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 25660.
سیمای زندگی امام جعفر صادق(علیه السلام)

سیمای زندگی امام جعفر صادق(علیه السلام)
تولد:
تولد اين امام در روز دوشنبه هفدهم ربيع الاولي سال هشتاد وسههجري در مدينه واقع شد.مادرش اُمّ فروه وپدرش امام باقر(علیه السلام) بودهاست.نام مباركش،جعفر والقابش،صادق،صابر،فاضلوطاهر بوده وكنيه اشابوعبدالله است.در سن سي ودوسالگي به مقام امامت رسيد وسي وسهسال مقام امامت را به عهده داشت.عاقبت در سن شصت وپنج سالگيبدست منصور دوانقي بشهادت رسيد.مرقد شريفش در قبرستان بقيعاست.
مذهب شيعيان ومذهب اهل بيت(علیهم السلام) به نام جعفري مزيّن شده استزيرا آن حضرت از فرصتها استفاده كرد وعلم اهل بيت(علیهم السلام) را كه از زمانرحلت پيامبر،مورد ظلم قرار گرفته بود،منتشر كرد وشاگردان زياديتربيت نمود ودرمحضرش چهارهزار نفر حاضر مي شدند.
عبادت ومكارم اخلاق امام صادق(علیه السلام)
مالك بن انس گفت: حضرت از سه حال بيرون نبود.يا روزه بود ويا مشغول عبادت بود ويابذكر خدا مشغول بود.او از بزرگان عابد واز عظيمترين زاهدان بود.ابان بن تغلبگويد: خدمت امام درحاليكه مشغول نماز بود،رسيدم.ذكرهاي ركوع وسجدهاورا شمردم، از شصت بار بيشتربود.
«عبدالله بن سنان مي گويد:به امام صادق(علیه السلام) عرضكردم:پسرعموئيدارم كه هرچه با او مي پيوندم او از من مي بُرد! لذا من تصميم گرفته ام كهاگر از من بُريد منهم از او ببُرم.بمن اجازه مي فرمائيد كه منهم با او قطعرابطه كنم؟ فرمود:اگر با او ارتباط داشته باشي واو از تو ببُرد،خدايعزّوجل شمارا باهم مي پيوندد.واگر تو از او ببُري واو هم از تو ببُرد،خدااز هر دوي شما ببُرد.» بحارج74
«شخصي به امام صادق(علیه السلام)گفت:همسايهاي دارم كه اهل غنااست.وقتي من براي قضاء حاجت به دستشوئي ميروم ، براي شنيدن ازصداهاي غناي همسايه،بيشتر ميمانم!آيا اين اشكال دارد؟
امام فرمود: نبايد بيشتر بماني كه خدا فرموده است:همانا گوش وچشمودل مورد سؤال واقع ميشوند.«اسراء36»
او گفت:گويا تاكنون اين آيه را نشنيده بودم وانشاءالله توبه ميكنم!
امام فرمود:حال بلند شو ونماز بخوان كه گناهت بزرگ است واگر درچنين حالي اجلت رسيده بود،خيلي برايت بد بود»9-
علم امام صادق(علیه السلام)محقق حلي دركتاب معتبر نوشته است كه:
از امام صادق(علیه السلام)در زمينه علوم آنقدر منتشر شده است كه عقلها بهحيرت ميافتد. فقط يك نفر راوي ازحضرت ، سي هزار روايت از امامنقل كرده است.همچنان كه خود امام فرمود: ابان بن تغلب از من سيهزار حديث نقل كرده است.
معلّي بن خنيس ميگويد: ديدم كه امام صادق(علیه السلام) با كيسهاي بردوش به جائي ميرود.اجازه گرفتمكه ايشان را همراهي كنم.با حضرت به محله فقراء رفتيم وامام بربالايسرآنان كه همگي درخواب بودند ، مقداري غذا ميگذاشت. من پرسيدمكه اينها شيعه هستند؟امام فرمود: اگر شيعه بودند كه ما هرچه داشتيمحتي نمكمان را با آنها نصف مينموديم.«منتهي الامال ج2 ص244»
ابوجعفر خثعمي گويد: امام صادق(علیه السلام)كيسهاي پول بمن داد و فرمود: اين را به فلان سيد بده ولي نگو چه كسي آن را داده است.
منهم آن را به شخصيكه امام معرفي كرده بود دادم. اوگفت:خدا جزايخير به اين كسيكه هميشه بمن كمك كند، بدهد ولي جعفربن محمدحتي يك درهم هم بمن كمك نميكند!«منتهي الامال ج2ص244»
«امام ششم(علیه السلام):عدهاي به محضر پيامبر آمدند وگفتند: ما عازم مسافرتبه شام هستيم. بما سخني بياموز!حضرت فرمود: شب هنگام،هركجابراي استراحت توقف نموديد ، وقتي به بستر رفتيد،قبل ازخواب،تسبيح فاطمه(علیها السلام) وآية الكرسي را بخوانيد كه شمارا از هر چيزيحفظ ميكند.
آنها رفتند وهنگام خواب دستور حضرت را بكار بستند.در آن حواليراهزناني بودند كه اين عده را زير نظر گرفته ومنتظر بودند كه شب بشودوبه اينها دستبرد بزنند.وقتي شب شد يكي از راهزنان براي آگاهي ازموقعيت مسافرين، به محل استراحت آنان آمد ولي غير از ديوار بلنديكه دور تا دور آن محل را فرا گرفته بود،چيزي نديد!برگشت واين قضيهرابه راهزنان خبر داد.راهزنان سخن اورا قبول نكرده وگفتند:تو آدمضعيفي هستي واز ترس اين حرف را ميزني! امّا وقتي خود به محلآمدند وآن ديوار بلند را ديدند،بناچار برگشتند.
فردا صبح باز به آن محل رفتند وازديوارخبري نبود ومسافرين آنجابودند.راهزنان از مسافرين پرسيدند:شما ديشب كجابوديد؟گفتند:همين جا!راهزنان گفتند:ديشب ما آمديم ولي جز ديواربلندي چيزي نديديم!قصة شما چيست؟آنان گفتند:پيامبر بما سفارشكرده است كه شب قبل از خواب، تسبيح فاطمه(علیها السلام) وآية الكرسي را بخوانيم وماهم همينكار را كرديم.راهزنان گفتند:شما آزاديد وبه هركجاكه ميخواهيد برويد كه بخدا سوگند!ما هرگز شمارا تعقيب نميكنيم و بدانيد كه تازمانيكه بدستور پيامبرتان عمل ميكنيد ، هيچ راهزنينميتواند بشما آسيب برساند!»ص336
«روايت شده كه در وقت سوار شدن به كشتي اين دعا را بخوانند:بسماللّه المَلِك الحقّ وماقدروا اللّه حقّ قدره والارض جميعاً قبضته يومالقيلمة والسماوات مطوياتٌ بيمينه.سبحانه وتعالي عما يشركون.بسماللّه مجراها ومُرساها.انّ ربّي لغفورٌ رحيمٌ.»
«عدهاي مهمانِ امام صادق(علیه السلام)شدند.حضرت از آنها خوب پذيرائينمودوموقعي كه ميخواستند بروند،امام براي آنها توشه سفر تهيهديد.ولي وقت خارج شدن آنها،به غلامانش فرمود:موقع رفتن در بردنِ بارهايشان كمك نكنيد! آنها در هنگام خداحافظي به امام گفتند:يا بنرسول اللّه!تو خوب از ماپذيرائي نمودي واموالي بما بخشيدي ! ولي چرابه غلامانت دستور دادي كه در بردن بارها مارا كمك نكنند؟امام فرمود:ما خانداني هستيم كه به رفتن مهمان كمك نميكنيم.»
جسارت به مادر
ابامهزم گويد:شبي ازخدمت امام صادق(علیه السلام)مرخص شدم وبه همراه مادرم به خانهامدر مدينه ميرفتيم.در بين راه بامادرم مشاجره كردم ومن به او تندينمودم!روزبعد وقتي خدمت امام رفتم،امام فرمود:اي ابامهزم!بين تو ومادرتچه پيش آمد؟آيا شب گذشته به او تندي نمودي؟آيا نميداني كهشكمش محل سكونت تو ودامنش محل استراحت تو وسينهاش ظرفنوشيدني تو بوده است؟
گفتم:آري!
فرمود: هيچگاه براو تندي نكن!«بحارج4ص72»
***
«شخصي خدمت امام ششم(علیه السلام)آمد واز درد وزخم معده شِكوه كرد.امامفرمود:صبحانه وشام بخور! ولي دربين اين دو چيزي نخور!كه خدا درتوصيف غذاخوردن اهل بهشت ميفرمايد: لهم رزقهم فيها بُكرة ًوعشيّاً يعني: صبح وشام به رزق الهي مشغولند.»
زنده شدن پرندگان ذبح شده!
يونس بن ظبيان ميگويد:باعدة زيادي در خدمت امام صادق(علیه السلام)بوديم كه شخصي سؤال كرد:يابن رسول الله ! پرندگانيكه در قرآن آمده،در آن جائيكه خطاب بهابراهيم(علیه السلام)فرموده است:(«خُذ اربعةً من الطير فصُرهنَّ اليك ثمّاجعل علي' كلّ جبلٍ منهنّ جزءاً»يعني: چهارپرنده را ذبح كردهوگوشتشان را باهم مخلوط كرده وهر قسمتي را بر سركوهي بگذار!)
آيا از يك نوع بودند يا باهم فرق داشتند؟
امام فرمود: ميخواهيد مثل آن معجزه را بشما نشان بدهم؟همهگفتيم:آري!امام دستورداد كه طاوس وباز وكبوتر وكلاغي را آوردند وآنها را ذبحكردند وباهم مخلوط كرده، در چهار طرف اطاق گذاشتند.سپس امامابتدا طاوس را صدازدند! ناگاه اجزايش از چهارگوشه جدا شده وبهم پيوستند وزنده شد.سپس كلاغ ودوتاي ديگر را زنده كرد.«حديقةالشيعة»
سخناني از امام صادق(علیه السلام)
1-«شاكر به شخصي گويند كه خدارا بر هرنعمتي كه به او داده از قبيلخانواده وثروت،شكر گويد وحقوق الهي نسبت به اموالش را ادا نمايد.»2-«خدا رحمت كند شيعيان مارا كه از زيادي گِل ما خلق شدند وبا آبمحبت ما خمير مايه شدهاند.در شادي ما شاد ودر عزاي ما عزادارند.»
3-«درهرنفس كشيدني يك شكر بلكه هزارشكر وبيشترلازم استوپائينترين درجة شكر آنست كه نعمت را فقط از خدا بداند وبه آنچهخدابه او داده راضي باشد وخدارا با نعمتش معصيت نكند(مثلاً باچشمگناه نكند)ودرامر ونهي الهي با نعمت خدا با خالق خود مخالفتننمايد.پس درهرحالي بندة شكرگذار خداباش، تاخدارا در هرحاليكريم بيابي.»
4-«مَثَل دنيا مثل آب درياست كه هرچه بيشتر از آن مينوشيد، بيشترتشنه ميشويد!»
5-«هرگاه يكي از شما بياد نعمتي از نعمتهاي خداوند عزوجلّافتاد،پيشانيش رابراي شكرگزاري،بر روي خاك بگذارد.واگر سوارهبود،پياده شود وسجده كند.واگر بخاطر انگشت نماشدن نميتواند پيادهشود،پيشانيش را برزين اسب(درزمان مافرمان ماشين) بگذارد واگراينهم نشد،پيشانيش را بركف دست بگذارد وخدارا برنعمتهايش شكركند.»
6-«عذاب كسيكه نطفه اش را در رحِمِ زن نامحرم بريزد از همه بيشتراست.»
7-«فردي مقداري آب ميخورد وبا آن بهشت برايش واجبميشود.زيرا موقع نوشيدن آب وقتي ظرف آب را نزديك دهانشميبرد ، بسم الله ميگويد. سپس مقداري ميخورد وحمدميكند. دوباره مي نوشد وحمد ميكند . براي بارسوم مقداري مينوشد وحمد الهيميكند.بوسيلة اين يك بسم الله وسه بار حمد ، بهشت برا يش واجب ميشود.»
8-«اي ميسر! اگر مي خواهي عمرت زياد شود به پدر ومادرپيرت نيكيكن.»
9-«مراد از علمي كه پيامبر فرمود كه طلب آن علم برهر مرد و زنيواجب است،علم تقوي ويقين است.»وعلامه مجلسي در توضيح علمتقوي ويقين مينويسد:مراد از علم تقوي،علم به واجبات ومحرماتوتكاليف است ومراد از علم يقين،علم به اصول دين واعتقاداتميباشد»
10-«خدا ميداند بندهاش چه ميخواهد ولي دوست دارد كه حاجتهاگفته شود.»
11-«دعاي مخفي معادل هفتاد دعاي آشكار است»
12-«خواندن قرآن از روي مصحف باعث تخفيف عذاب پدر ومادراگرچه كافرباشند، ميشود»
13-«صلة رحمباعث تأخير اجل وزياد شدن ثروت وايجاد محبت دربين خانواده مي شود»
14-«زن قابل ارزش گذاري نيست! نه خوبش و نه بدش. امّا زنهايخوب ارزششان طلا و نقره نيست، بلكه او از طلا و نقره بالاتر است. وامّا زنهاي بد، ارزششان خاك هم نيست! خاك از او بهتر است.»
15-«شخصي از امام صادق(علیه السلام)پرسيد:آشكار نمودن نعمت كه خدابدان در آيه«وامّا بنعمت ربّك فحدّث»آمده چيست؟ فرمود:لباس تميز بپوشد. بوي خوش استعمال نمايد.خانهاش را سفيدكاري كند.دربخانهاش را جاروب نمايد.»
16-«يكي از عوامل فشار قبر،اهميت ندادن به طهارت ونجاست است»
خبيثترين مخلوق خدائ ، غنا است.وبدترين مخلوق خدا غنا است كه باعث فقر ونفاق ميشود.»
17-«خانهاي كه در آنغنا باشد،از فاجعه ايمن نميباشد ودعا در اينخانه مستجاب نميشود وملائكه به اين خانه وارد نميگردند.»
18-«فحش دادن ظلم است وظالم در آتش جهنم است»
19-«در عيب رفيقت تعجيل نكن شايد خدا اورا بيامرزد وبر عيبهايخود ايمن نباش شايد بخاطر آن عذاب شوي!»
20-«امام صادق(علیه السلام)در تفسير آية«پيامبران را به ناحق ميكشند»فرمود:بخدا سوگند!پيامبران را با شمشير نكشتند،بلكه اسرار آنانرا فاش كردند وآنهاكشته شدند.»
21-«اصل حُسن ظن از حُسن ايمان وسالم بودن دل است كه هركه راميبيند پاك وخوب ميپندارد واحتمال حياء وامانت وصيانت وراستيبه او ميدهد.»
22-«خوردن وآشاميدن وپوشيدن وازدواج وسوار مركب شدن اگر باميانه روي باشد،حلال والاّ حرام است چون خدادر سوره انعامآيه141فرموده است:اسراف نكنيد كه خدا مسرفين را دوست ندارد.»
هرساختماني كه بيش از مقدار نياز باشد،درآخرت وبال گردن صاحبشميشود»
23-«عدهاي از شيعيان نزد امام صادق(علیه السلام) بودند كه امام سه بار سوگندخورد: بخداي كعبه سوگند! و فرمود: اگر بين موسي(علیه السلام) و خضر(علیه السلام) بودمبه آنها ميگفتم كه من از آنها عالمترم. و به آنهامطالبي را كه نميدانستند،ميگفتم. زيرا به موسي(علیه السلام) و خضر(علیه السلام)، علم گذشته داده شد. ولي علمآينده تا قيامت را نميدانستند. ولي ما اين علم را از رسولخدا(صلی الله علیه واله) بهارث بردهايم. »
24-«اسحاق بن عمار از امام صادق(علیه السلام)راجع به مرديكه لباسهايمختلفي دارد وچندتاي از آنان را براي پوشاندن بدن خود وچندتا برايزينت كردن وشيك شدن قرار داده آيا اسراف است؟فرمود:خيراسرافنيست! زيرا خدا در قرآن فرموده است:هركه زندگيش وسعت داردباندازة توانائيش خرج كند«طلاق7»»
25-«درخانهاي كه طفلي وجود دارد، با همسر خود مقاربت نكنيد،كهآن طفل زناكار ميشود و يا فرزنديكه بدنيا ميآيد ، زناكار ميشود.»
26-«دزدها سه دستهاند.اول كسيكه زكات نميدهد.دوم كسيكه مهرزنش را نميپردازد.سوم كسيكه قرض كرده ولي قرضش را نميپردازد.»
27-«اگر شخصي چشمش به زني نامحرم بيافتدواز اوچشم بردارد وبهآسمان نظر كند ويا چشم خودرا ببندد، هنوز چشم برهم نزده كه خداوندحورالعيني به او تزويج كند.»
28-«شخصي به امام صادق(علیه السلام)گفت:من دوست دارم بازني ازدواجكنم.ولي پدرم مايل است،بازني ديگر ازدواج كنم.حضرت فرمود:با آنكهخود دوست ميداري ازدواج نما و آنكه پدرتميخواهد را رها نما!»
29-«چهار چيز از چهار چيز سير نميشوند:زمين از باران،چشم ازنگاه،زن از مرد وعالم از علم!»
30-«اسحاق بن عمّار از امام ششم(علیه السلام)پرسيد:حقّ زن بر شوهر چيست؟
امام فرمود: مرد بايد شكم همسرش را سير كند.بدنش را بپوشاند.اگرناداني كرد از او بگذرد.ابراهيم خليل از تند خوئي ساره بهخداوند شكايت كرد!خدا به او وحي كرد:زن همانند استخوان دندهاست!اگر بخواهي راستش بكني،ميشكند واگر با او همچنان مداراكني،از او بهرهمند ميشوي!»
فرزندان:
1-امام موسي كاظم(علیه السلام) 2-اسماعيل كه درزمان امام صادق(علیه السلام) رحلتكرد ولي بعد از مرگش عده اي معتقد شدند كه او نمرده واو همان امامعصر(علیه السلام) مي باشد.وفرقه اسماعيليه را تشكيل دادند.3-عبدالله افطح كهادعاي امامت مي كرد ومي گفت بعد از امام صادق(علیه السلام)او اماماست.روزي امام كاظم(علیه السلام) اورا دعوت كرد ودستور داد تنور را روشنكردند.آنگاه وارد تنور شد.واز همانجا با مردم حرف مي زد.سپس بيرونآمد وبه عبدالله فرمود:اگر گمان مي كني تو امام هستي،وارد تنور شو!امامعبدالله با عصبانيت از خانه حضرت خارج شد وامام فرمود:عبدالله ارادان لا يعبدالله!عبدالله مي خواهد خدا عبادت نشود.4-اسحاق شوهرسيده نفيسه كه قبر اين بانو در مصر به عنوان زيارتگاه است.5-محمدمعروف به محمد ديباج 6-عباس 7-علي كه مرقدش در قم است وازفقهاء بزرگ مي باشد.8-اسماء 9-فاطمه 10-ام فروهاصحاب:
1-زرارة بن اعين كه ابتدا مسيحي بود وسپس مسلمان شد ودر مكتبامام صادق(علیه السلام)از بزرگان فقهاء مي باشد.2-بريد عجلي 3-محمدبنمسلم كه او هم از بزرگان فقيه است.4-ليث بن بختري 5-ابابصير كهبسيار از امام باقر(علیه السلام) وامام صادق(علیه السلام) روايت كرده است.6-صفوان بنمهران 7-مؤمن الطاق كه دشمنان به او شيطان مي گفتند.8-هشام بنحكم كه هنوز مو بر صورتش نروئيده بود ولي در مباحثات عقيدتيبسيار ماهر بود وامام به او احترام ويژه اي مي گذاشت.9-هشام بن سالم10-ابوحمزه ثمالي كه وقتي شنيد امام صادق(علیه السلام) رحلت كردهاست،فريادي كشيد وبيهوش شد.11-معاوية بن عمار 12-عبدالله بنيعفور 13-ابوجعفر احول 14-جابربن يزيد جعفي كه هفتادهزار روايتدر سينه داشت.15-مفضل بن عمرو 16-مفضل بن قيس 17-عبداللهبن عجلان 18-ابراهيم بن مهزم 19-ابوبكر حضرمي 20-ابان بن تغلب21-حمران بن اعين و..ضمنا ابوحنيفه رئيس حنفي ها وشافعي ومالكرؤساي شافعي ها ومالكي ها در نزدآن حضرت درس خواند ه اند.شهادت امام جعفرصادق(علیه السلام)
درايام شهادت حضرت،شخصي خدمت امام مشرّف شد ومشاهده كرد كه آن حضرت چنان لاغر وضعيف شده است كهگويا جز سر نازنينش،هيچ از آن بزرگوار باقي نمانده است!او باديدن اين صحنه به گريه افتاد.امام به او فرمود:چرا گريه ميكني؟گفت:چگونه نگريم درحاليكه شمارا به اين حال مي بينم!فرمود:چنين مكن!همانا هرچه براي مؤمن پيش بيايد،خيراست واگر اعضاي او بريده شوند،بازهم براي او خيراست!واگر مالك شرق وغرب شود، براي او خير است.
از كنيز امام نقل شده است كه:درحال احتضار حضرت، نزدش بودم كه حال اغماء به امام دست داد وبيهوش شد.وقتي بهوشآمد، فرمود:به حسن بن علي افطس، هفتاد اشرفي بدهيد ! به فلان وفلان هم همين مقدار بدهيد!
من گفتم:مي فرمائيد به شخصي پول بدهند كه با كارد بشماحمله كرد ومي خواست شمارا بكشد؟امام فرمود:مي خواهياز كساني نباشم كه خدا بخاطر صلة رَحِم،آنان را مدح كردهودروصف آنان فرموده است:والّذين يَصِلون مااَمرَاللّهُ بِهِاَنْ يُوصَلَوَيَخْشونَرَبَّهَم وَيَخافُونَ سُوءَالحِساب«رعد21»يعني:«مؤمنين آناني هستند كه به آنچه خدا امر به صلة آننموده است،صله مي كنندوبخاطر سختي حساب روز جزاء،از خدا مي ترسند.»
سپس فرمود:اي سالمه!بدرستيكه خداوند بهشت را خلق كردوآنرا خوشبو گردانيد،بطوريكه بوي آن از مسير دوهزار سال ، بمشام مي رسد! ولي عاق والدين وقطع كنندة رحم، بويبهشت را احساس نمي كنند!
ابوبصير مي گويد:بعد از شهادت امام جعفرصادق(علیه السلام) ، نزد امّحميده رفتم.ديدم او مي گريد.منهم به گريه افتادم.او گفت:درهنگام شهادت امام صادق(علیه السلام)امر عجيبي پيش آمد!امامچشمهاي خودرا گشود وگفت: هركسيكه بين من واو ،خويشيوقرابتي است،را نزد من جمع كنيد! همه جمع شدند.آن جناب نگاهي به آنان انداخت وفرمود : اِنَّ شفاعتنا لاتنال مستخفاًبالصلوة!يعني:شفاعت ما به كسيكه نماز را سبك بشمارد، نميرسد!«منتهي الامال»
منبع: زندگی الگوهای نورانی