کانون مداحان فاروج بانک صوت و فیلم مذهبی
(دانلود قرآن . دعا . مداحی . مولودی . سخنرانی . تواشیح . سرود . اذان . فیلم مذهبی و....)

 

 

چرا مذهب جعفرى ؟!
چرا مذهب جعفرى ؟!

نويسنده: محمد باغستانى

چرا ما شيعيان راپيروان مذهب جعفرى مى‏خوانند؟ در ميان امامان دوازدگانه شيعه‏چرا مذهب ما به ايشان انتساب يافته است؟ با توجه به اين كه‏امام جعفر صادق(علیه السلام) ششمين امام شيعه هستند مگر پيش از ايشان‏وضعيت‏شيعه چگونه بوده و به عبارت ديگر چرا مذهب شيعه علوى ياحسنى يا حسينى يا سجادى و يا باقرى ناميده نشده است؟ آنچه درپى مى‏آيد توضيحى است‏بر راز اين نام گذارى. عرصه تئورى‏ها و ديدگاههاى علمى و فرهنگى در ميان دانشمندان وفرهيختگان همواره عرصه ابقاى بهترين انديشه‏ها بوده است. هرنظريه‏اى آن هنگام توانسته جايگزين نظريه پيشين شود كه محتوايى‏بهتر از آن را به بشريت هديه كرده باشد و الا مورد استقبال قرارنخواهد گرفت. مكتب‏هاى فكرى بزرگ نيز همواره بايد داراى چنين‏ويژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جايى باز كنند. نگاهى به‏دستاورد مكتب اسلام در مقايسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان‏دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بودمى‏تواند راز موفقيت اسلام را در برابر انديشه‏هاى جاهلانه نشان‏دهد. پيامبر(صلی الله علیه واله) در دعوت خود ضمن پذيرش سنت‏هاى پسنديده انسانى‏در ميان اعراب آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مى‏پرداخت طرح‏هاى‏جايگزين نيز ارائه مى‏كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.
شايد راز بسيارى از شكست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول‏تاريخ همين بوده كه طرح جايگزين نداشته‏اند به همين نمونه تاريخ‏معاصر ايران توجه كنيد. حضور روحانيت در مشروطيت و انقلاب اسلامى‏و اين كه چرا روحانيت در مشروطيت نتوانست تا پايان حضور داشته‏باشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى يك نظام‏شد؟
شايد مهمترين نكته در همين طرح جايگزين بوده است. امام‏خمينى(ره) طرح جايگزين سلطنت را داشت اما روحانيت در مشروطيت‏به ابعاد اين موضوع آن چنان كه بايسته است نيانديشيده بود واين سرانجام هرحركت‏سياسى و فكرى است كه فقط طرح براندازى‏داشته باشد و نه طرح جايگزين!
امام جعفرصادق(علیه السلام) در مسيرتكاملى حركت‏شيعه گام دوم را برداشته‏بودند. يعنى پس از آنكه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پيشين به‏ناصحيح بودن مذهب رسمى و ديگر انديشه‏هاى منبعث از آن و نيزحركت‏هاى سياسى مبتنى برآن در سالهاى گذشته پى بردند آماده‏بودند تا طرح جايگزين مكتب اهل‏بيت را دريافت كنند و امام‏صادق(علیه السلام) همان بزرگوارى است كه با توجه به يك موقعيت استثنايى‏تاريخى طرح جايگزين شيعه را به هنگام ارائه كرد و امامان ديگربه شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند.
دوره امامت‏حضرت كه از سال 114 هجرى آغاز شده تا سال 148 هجرى‏ادامه يافت. (1) يكى از شرايط بحرانى تاريخى در اسلام بود زيراكه بنيان حكومتى يكصدساله فرو ريخته بود و بنيان حكومت‏پانصدساله‏اى پى‏ريزى مى‏شد و همت اصلى سران حكومت تازه، كوبيدن‏مخالفان بود. مثلا توجه كنيد كه از سال 132 كه رسما حكومت‏عباسيان آغاز شد تا سال‏137 هجرى سردمداران آن از هيبت و عظمت‏يكى از بزرگترين سرداران خود يعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتندو تا او را با حيله و فريب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند وامام صادق(علیه السلام) با توجه به اين فضا، پايه‏هاى فكرى نظام تشيع ياطرح جايگزين را بنانهاد.
سالها پيش از امامت‏حضرت صادق(علیه السلام) تقريبا يكصدو سيزده سال پيش،جدايشان پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏از آخرين حج‏خود در غدير خم جانشينى خويش را به فرمان خداى به‏امام على(علیه السلام) واگذار كرد و بر اساس منابع شيعى و بعضى از منابع‏اهل سنت از مردم دراين باره بيعت گرفت. (3) اما صلاحديد پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) به دلايلى مورد پذيرش بعضى از صحابه‏قرار نگرفت و با رحلت‏حضرت، خلافت در سقيفه بنى‏ساعده‏مسيرى تازه يافت. چندتن از صحابيان مهاجر در برابر انصار كه‏خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خويشاوندى باپيامبر(صلی الله علیه واله) خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كه‏امام على(علیه السلام) خويشاوندى روشنترى با پيامبر(صلی الله علیه واله) داشت‏به اين بهانه‏كه عرب نمى تواند امتيازات بيش از اندازه‏اى را براى بنى‏هاشم‏بپذيرد و قبلا نبوت به بنى‏هاشم رسيده بود و اينك خلافت‏بايد به‏ديگر تيره‏هاى قريش برسد خود را شايسته خلافت ديدند. (5)
از پس اين تدبير، مسير قدرت سياسى درامت اسلامى دگرگون شد و به‏تدريج هرچه بر سالها افزوده مى‏شد اين دگر گونى نيز بيشتر خودرانشان مى‏داد به گونه‏اى كه در سال 35 قمرى كه اندكى ازانحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خويش بعضى‏از آن را مى‏ديد شورشى رخ داد كه خليفه سوم در طى آن كشته‏شد. (6)
به گواهى جنگهاى سه گانه‏اى كه امام على(علیه السلام) با ناكثين، قاسطين ومارقين انجام داد (7) ، مى‏توان پذيرفت كه جامعه اسلامى دچاربحرانى عميق شده بود; بحرانى كه در تبديل خلافت‏به ملوكيت‏خودرانشان داد و خاندان بنى‏اميه كه بيش از اين در ميان مسلمانان‏جايگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پيامبر(صلی الله علیه واله) در فتح مكه‏بودند، (8) با موقعيت‏سنجى سياسى به اقتدار رسيدند و حكومتى 90ساله را بنيان نهادند. سياست عرب‏گرايى امويان موجب شد تامخالفت‏هايى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحليل‏گران يكى ازعلل سقوط اين سلسله را همين سياست مى‏دانند. (9)
امويان با توجه به سابقه ناشايست‏خود در ميان امت اسلامى‏جدى‏ترين رقيب خويش را بنى‏هاشم و علويان مى‏دانستند و براى‏بى‏مقدار نشان دادن رقيب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به‏ساختن احاديث و رواياتى دست‏يازيدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم وعلويان را كه بويژه در سايه فداكارى‏هاى حضرت على(علیه السلام) به اعتبارى‏فوق تصور دست‏يافته بودند بيالايند.
جاعلان حديث نخست‏به جعل رواياتى در مذمت‏حضرت على(علیه السلام)پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف ميان خلفا و امام‏على(علیه السلام) هر آنچه نيكى و سجاياى اخلاقى بود به رقيبان آن حضرت‏نسبت دادند و در برابر هر فضيلتى كه براى امام وجود داشت‏احاديثى را درباره فضيلتى مشابه براى رقيبان نيز جعل كردند (11) تا آنچه امام على(علیه السلام) بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه كند و درنهايت همانند يكى از اصحاب پيامبر(صلی الله علیه واله) تلقى شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خليفه‏اى چونان ديگران معرفى شود كه حتى به‏سياست‏هاى زيركانه روزگار نيز كه عبارت از حيله و مكر و فريب‏باشد آگاه نيست. (12)
امويان به اين نيز اكتفا نكردند و فرمان سب امام على(علیه السلام) را برمنابر و در خطبه‏ها و پس از هر نماز اعلام كردند (13) كه تا پايان‏حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزيز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود.
شايان توجه است كه پرداختن به موضوعاتى چون ايمان ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) در هنگام مرگ كه همواره يكى از نقاط اختلاف ميان‏شيعه و سنى بوده است و طرفين در اين باره كتابهايى‏نوشته‏اند. (15) باتوجه به كفر ابوسفيان كه تا حمله مسلمانان به‏مكه و ايمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ايمان او باهمين انگيزه بود و به گفته يكى از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى‏گرفت. (16) علاوه‏براين در عرصه اجتماعى بسيارى از صلح‏اجبارى امام حسن(علیه السلام) (18) علويان را ظاهرا از صحنه سياسى جامعه‏حذف كرد. هرچند امام بازيركى موادى را در صلحنامه گنجانده بودكه فقط از آن طريق مى‏شد ماهيت‏بسيار متظاهر معاويه را به جامعه‏نشان دهد. موادى چون عدم اذيت و آزار شيعيان على و عدم تعيين‏جانشين از سوى معاويه دوماده مهم اين قطعنامه بودند كه با زيرپاگذاشته شدن از سوى معاويه چهره واقعى او را نشان دادند.
هنگامى كه حجربن عدى يكى از شيعيان امام على(علیه السلام) توسط ماموران‏معاويه به شهادت رسيد موجى از مخالفت‏با سياست‏هاى معاويه به‏وجود آمد كه از آن ميان مى‏توان پاسخ تند امام حسين(علیه السلام) به نامه‏معاويه اشاره كرد. (19)
همچنين انتصاب يزيد به جانشينى نيز پيامدهاى جدى به همراه داشت‏و معاويه فقط با زور و شمشير و تهديد وانست‏بيعت‏براى يزيدبگيرد. (20) باوجود شخصيت‏هاى مطرحى چون امام حسين(علیه السلام) در ميان‏امت اسلامى معاويه پسرش يزيد را به مدارا با ايشان ترغيب‏كرد. (21)
تا اين زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مى‏رسيد انديشه امامت‏شيعى در محاق قرار گرفته بود اينك امام حسين(علیه السلام) در شرايطى‏متفاوت قرار داشت كه از يك سو همراه پيروزى‏هاى مسلمانان درخارج از شبه جزيره عربستان و آوازه داخلى آن بود (22) و از سوى‏ديگر يزيد بن معاويه خليفه تازه، شخصيت اجتماعى مورد قبولى‏نداشت و بسيارى از مسلمانان و صحابه و تابعين او را به ديانت‏نمى‏پذيرفتند. كسى چون ابوايوب انصارى كه خود را موظف به شركت‏درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مى‏دانست‏يكبار با شنيدن امارت‏و فرماندهى يزيد از شركت در نبرد سرباز زده بود. (23)
امام حسين(علیه السلام) با درك صحيح اين موقعيت در شرايطى كه به نظرمى‏رسيد خلافت در دست امويان به سلطنت تبديل شده و آنان از هروسيله‏اى از جمله دين براى نشان دادن مشروعيت‏خود سودى بردندامام با مشروعيت ذاتى خود به عنوان نواده بنيان گذار دين اسلام‏مى‏توانست روياروى مشروعيت‏خود ساخته امويان بايستد و با سخن ونهضت‏خود به اصلاح امت‏بپرازد. همان كه هدف امام(علیه السلام) بود. (24)
ايشان مى‏توانست نسب خويش به پيامبر(صلی الله علیه واله) را به مردم يادآور سازدو بدان استناد جويد چنان كه در هنگام رخواست‏بيعت‏يزيد فرمود:
«مثلى لايبايع مثله‏» همچو منى (با اين شرافت نسبى) با چون‏اويى بيعت نخواهد كرد. (25)
مهمترين بازتاب قيام و شهادت امام حسين(علیه السلام) ازبين بردن باقى‏مانده آبروى اجتماعى و جايگاه دينى امويان درميان مردم بود.
امام نشان داد كه امويان چگونه پسر دختر پيامبر(صلی الله علیه واله) را كه آن‏همه حديث از رسول خدا(صلی الله علیه واله) در فضيلت او رسيده بود به قتل‏رسانند. (26)
امام نه‏ى بزرگ را گفت و ماهيت نفاق بنياد امويان را برملا كردكه چگونه به تنها چيزى كه نمى‏انديشند دين الهى است. و حاضرنداحكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زير پا بگذارند. شرح‏رفتارى كه سپاهيان اموى با خاندان امام حسين(علیه السلام) كردند اين مهم‏را به نمايش گذاشت. (27) و اين چهره پنهان شده در سركوب خونين وهتك حرمت از مردم فضاحت‏با تخريب خانه خدا تكميل گرديد. (29) تاثير قيام امام‏حسين(علیه السلام) بدون ترديد آن قدر سريع بود كه با مرگ زودهنگام يزيددر سال 64 هجرى پسرش معاويه دوم تنها چهل روز حكومت كرد ودرخطبه‏اى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت‏بودند و خوداستعفا كرد. (30) اما اين تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدريج متوجه ظلم وستم بنى‏اميه مى‏شد و شورش‏ها دوباره به راه افتادند. شورش‏هاى‏توابين در سال 6665 هجرى به خونخواهى امام حسين(علیه السلام) (31) ،مختار ثقفى در67 هجرى و پيروزى او و قصاص قاتلان امام حسين(ع)و يارانش (32) و نيز شورش‏هاى دوباند خوارج در نقاط گوناگون جهان‏اسلام معادله (33) را به نفع بنى‏هاشم تغيير داد.
درواپسين سال نخستين سده اسلامى خليفه نجيب اموى عمربن‏عبدالعزيز براى نخستين بار دستور داد تا سب امام على(ع)برمنابر و در خطبه‏ها حذف شود و فدك دوباره به بنى‏هاشم و علويان‏بازگردانده شود. (34)
اما به نظر مى‏رسيد نهالى كه امام حسين(علیه السلام) با خون خود آبيارى‏كرده بود اينك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامى‏رسيد.
اينك به اختصار وضعيت‏بنى‏هاشم را پس از شهادت امام حسين(علیه السلام) پى‏مى‏گيريم: نخستين جرقه‏هاى اختلاف در ميان بنى‏هاشم احتمالا پس از شهادت امام‏حسين(علیه السلام) رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كيسانيه معتقد به‏امامت محمدحنفيه شدند كه از نظر سنى از امام سجاد(علیه السلام) بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم (35) مختار در شورش‏خود معتقد بود كه به اجازه او قيام كرده است. محمد (36) حنفيه‏در سال 81 هجرى‏درگذشت. (37) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتندو امامت او را معتقد شدند كه تا سال‏99 هجرى زنده بود و در اين‏سال به هنگام مرگ بنابر روايت جعلى بعدى توسط بنى‏عباس ابوهاشم‏كه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن على‏بن عبدالله بن عباس‏واگذار كرد. (38) و امامت اين گونه از علويان به عباسيان منتقل‏شد.
همزمان با گسترش دعوت عباسيان كه شعار خود را «الرضا من آل‏محمد» قرار داده و به دستور ابراهيم امام از افشاى نام واقعى‏امام و رهبر پرهيز مى‏كردند. (39) واژه آل محمد كه عنوان ويژه‏تيره علوى بود به كار عباسيان آمد. تقسيم بندى ابراهيم امام ازوضعيت‏شهرها نشان از آمادگى ايرانيان براى قيام دارد و نيزعلاقه آنان به اهل‏بيت عليهم السلام (40) يك حركت موازى از سوى بنى‏عباس مردم را فريفته بود چنان كه بعضى‏از بزرگان همراه اين نهضت مانند ابوسلمه خلال كه به اين فريب پى‏برده بود به جرم هوادارى از خلافت علويان اعلام شد. (41)
شايد يكى از علل واقعى مخالفت امام صادق(علیه السلام) با قيام زيد بن على‏بن الحسين(علیه السلام) براساس رواياتى كه مخالفت‏حضرت را نشان‏مى‏دهد، (42) پيش از هرچيزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسيارمورد سوء استفاده عباسيان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏يحيى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهيم امام به عنوان منطقه‏نفوذ تبليغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشويق او به قيام وخونخواهى پدر از سوى داعيان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏سادگى از آن گذشت. زيرا شهادت يحيى در خراسان به سال‏126 هجرى‏درشورش عباسيان و سقوط امويان در خراسان مهم ارزيابى شده‏است. (43)
روى كار آمدن عباسيان امت اسلامى را در تحولى تازه قرار داد وبنيان حكومتى 90 ساله را فرو ريخت و حكومتى پانصد ساله را به‏قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسيان بود كه درشرايط ويژه تاريخى بايك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسيدند.
بسيار طبيعى بود كه منتظر يك حركت نسنجيده در عرصه سياسى ازسوى نماينده مهم و بزرگ علويان باشند. چنان كه در ماجراى قيام‏محمد نفس زكيه در سال 145 رخ داد و منصور بهره بردارى بزرگ ازآن به نفع عباسيان انجام داد. (44)
امام صادق(علیه السلام) كه به دقت همه اين تحولات اجتماعى را زير نظر داشت‏فضاى سياست را هرگز آماده يك قيام علنى سياسى نديد. آنچه كه‏جامعه اسلامى از آن رنج مى‏برد زير ساخت فكرى بود و الا ايشان به‏هيچ وجه كمتر از شخصيتى چون ابومسلم نبود اين را از نامه‏تاريخى ابومسلم به امام كه ايشان بدون خواندن آن را به آتش‏سپرده بودند. مى‏توان فهميد. پرسش بزرگ مطرح اين بود: چه بايدكرد؟
جد او امام حسين(علیه السلام) با قيام خونين خود دلهاى بسيارى ازمسلمانان را درگوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بيت پيامبر(صلی الله علیه واله)كرده بود و در زمان امام صادق(علیه السلام) حكومتى روى كار آمده بود كه‏از شعار «الرضا من آل محمد(صلی الله علیه واله‏») استفاده و سپس آل محمد واقعى‏را كنار زده بود و مردم نيز پذيرفته بودند. اين همه دگرگونى وتلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست‏باشد؟
دراين فضاى تيره كه مذاهب اهل‏سنت در حال شكل‏گيرى بودند چه چيزى‏مى‏توانست‏شيعه را پايدار سازد؟ آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه‏يابد و تفسير آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامى‏دگرگون سازد.
پس در حقيقت گام دوم در بنيانگذارى يك مكتب را حضرت صادق(علیه السلام)برداشت. گويا مردمى كه از پس قيام امام حسين(علیه السلام) دلداده اين‏خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مى‏پرسيدند كه اگر نه‏امويان و نه عباسيان شما چه مى‏گوييد؟ و چه تفسيرى از اسلام‏داريد؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جايگزين شما چيست؟
نشان دادن يك تفسير جامع ازخدا، رابطه مردم با او و انسان موردنظر اسلام در آن زمان مهمترين دغدغه‏هاى حضرت امام جفعر صادق(علیه السلام)بوده است اعتقادات عقلانى، اخلاق بايسته و دستورالعمل‏هاى فردى واجتماعى (فقه) مهمترين حوزه هايى بود كه امام صادق(علیه السلام) در آن‏هابه طرح و انديشه دينى پرداختند و چون چنين شد، تشيع داراى‏شناسنامه رسمى گرديد و مذهب ما به نام ايشان مزين شد. در ادامه‏نمونه‏اى از ديدگاه‏هاى امام صادق(علیه السلام) كه نشان دهنده اسلام ناب‏محمدى(صلی الله علیه واله)،است ارائه مى‏گردد.


پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏6.
2- تاريخ طبرى، ج‏6، ص‏123; منشورات مكتبه اورميه.
3- الغدير،امينى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربى‏لبنان.
4- تاريخ طبرى، ج 2، ص 455.
5- تاريخ خلفا، رسول جعفريان، ص 30.
6- تاريخ طبرى، ج‏3، ص‏399.
7- همان، ج‏3، ص.
8- همان، ج 2، ص 520; ج‏3، ص 1 تا 10.
9- تاريخ تحليلى اسلام، شهيدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص‏200.
10- تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 90 و89.
11- همان، ص 92 و 91.
12- نهج البلاغه، خطبه 118.
13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.
14- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 4، ص‏56.
15- مانند كتاب ايمان ابوطالب شيخ مفيد كه علامه امينى درمقدمه‏الغدير، ج 1، ص‏23 و 24 در اين باره سخنانى دارد.
16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدير، آدرس‏مفصل همه موارد آمده است.
17- الاغانى، اصفهانى، ج‏16، ص‏2667.
18 تاريخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى; ارشاد شيخ‏مفيد، ص 170.
19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حديث‏303.
20 الامامه و السياسه، ابن قتيبه، ج 1، ص 175; ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226225.
21- تاريخ سياسى اسلام، ص‏127.
22- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.
23- طبقات، ابن سعد، ج‏3، ص 485، چاپ دارصادر بيروت.
24- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، ج‏3، ص 380، انتشارات صدرا.
25- تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص‏26- تاريخ طبرى، ج 4، ص 257301.
27- همان، ص 36870.
28- همان، ص‏383.
29- همان، ص‏426.
30- همان، ص‏487.
31- همان، ص‏579.
32- كامل ابن اثير، ج 2، ص 225; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 305.
33- تاريخ سياسى اسلام، ص 260.
34- الفتوح، ج‏6، ص 95; انساب الاشراف، ج 5، ص 221.
35- تاريخ سياسى اسلام، ص 266265.
36- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 250 248; انساب الاشراف، ج 4، ص‏18.
37- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان،التون، ل، دنيل، ترجمه مسعود رجب‏نيا، ص 28.
38- همان، ص‏46.
39- همان، ص 115 و 114.
40- شخصيت و قيام زيد بن على، رضوى اردكانى، ص 489504،انتشارات علمى فرهنگى.
41- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان، ص‏38.
42- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145.
43- بحارالانوار، ج‏47، ص 200.

44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 25660.


سیمای زندگی امام‌ جعفر صادق‌(علیه السلام‌)

سیمای زندگی امام‌ جعفر صادق‌(علیه السلام‌)
سیمای زندگی امام‌ جعفر صادق‌(علیه السلام‌)

نويسنده: محمد تقی صرفی پور

تولد:

تولد اين‌ امام‌ در روز دوشنبه‌ هفدهم‌ ربيع‌ الاولي‌ سال‌ هشتاد وسه‌هجري‌ در مدينه‌ واقع‌ شد.مادرش‌ اُم‌ّ فروه‌ وپدرش‌ امام‌ باقر(علیه السلام‌) بوده‌است‌.
نام‌ مباركش‌،جعفر والقابش‌،صادق‌،صابر،فاضل‌وطاهر بوده‌ وكنيه‌ اش‌ابوعبدالله است‌.در سن‌ سي‌ ودوسالگي‌ به‌ مقام‌ امامت‌ رسيد وسي‌ وسه‌سال‌ مقام‌ امامت‌ را به‌ عهده‌ داشت‌.عاقبت‌ در سن‌ شصت‌ وپنج‌ سالگي‌بدست‌ منصور دوانقي‌ بشهادت‌ رسيد.مرقد شريفش‌ در قبرستان‌ بقيع‌است‌.
مذهب‌ شيعيان‌ ومذهب‌ اهل‌ بيت‌(علیهم السلام‌) به‌ نام‌ جعفري‌ مزيّن‌ شده‌ است‌زيرا آن‌ حضرت‌ از فرصتها استفاده‌ كرد وعلم‌ اهل‌ بيت‌(علیهم السلام‌‌) را كه‌ از زمان‌رحلت‌ پيامبر،مورد ظلم‌ قرار گرفته‌ بود،منتشر كرد وشاگردان‌ زيادي‌تربيت‌ نمود ودرمحضرش‌ چهارهزار نفر حاضر مي‌ شدند.

عبادت‌ ومكارم‌ اخلاق‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

مالك‌ بن‌ انس‌ گفت‌: حضرت‌ از سه‌ حال‌ بيرون‌ نبود.يا روزه‌ بود ويا مشغول‌ عبادت‌ بود ويابذكر خدا مشغول‌ بود.او از بزرگان‌ عابد واز عظيم‌ترين‌ زاهدان‌ بود.
ابان‌ بن‌ تغلب‌گويد: خدمت‌ امام‌ درحاليكه‌ مشغول‌ نماز بود،رسيدم‌.ذكرهاي‌ ركوع‌ وسجده‌اورا شمردم‌، از شصت‌ بار بيشتربود.
«عبدالله بن‌ سنان‌ مي‌ گويد:به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) عرضكردم‌:پسرعموئي‌دارم‌ كه‌ هرچه‌ با او مي‌ پيوندم‌ او از من‌ مي‌ بُرد! لذا من‌ تصميم‌ گرفته‌ ام‌ كه‌اگر از من‌ بُريد منهم‌ از او ببُرم‌.بمن‌ اجازه‌ مي‌ فرمائيد كه‌ منهم‌ با او قطع‌رابطه‌ كنم‌؟ فرمود:اگر با او ارتباط‌ داشته‌ باشي‌ واو از تو ببُرد،خداي‌عزّوجل‌ شمارا باهم‌ مي‌ پيوندد.واگر تو از او ببُري‌ واو هم‌ از تو ببُرد،خدااز هر دوي‌ شما ببُرد.» بحارج‌74
«شخصي‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:همسايه‌اي‌ دارم‌ كه‌ اهل‌ غنااست‌.وقتي‌ من‌ براي‌ قضاء حاجت‌ به‌ دستشوئي‌ مي‌روم ‌، براي‌ شنيدن‌ ازصداهاي‌ غناي‌ همسايه‌،بيشتر مي‌مانم‌!آيا اين‌ اشكال‌ دارد؟
امام‌ فرمود: نبايد بيشتر بماني‌ كه‌ خدا فرموده‌ است‌:همانا گوش‌ وچشم‌ودل‌ مورد سؤال‌ واقع‌ مي‌شوند.«اسراء36»
او گفت‌:گويا تاكنون‌ اين‌ آيه‌ را نشنيده‌ بودم‌ وانشاءالله توبه‌ مي‌كنم‌!
امام‌ فرمود:حال‌ بلند شو ونماز بخوان‌ كه‌ گناهت‌ بزرگ‌ است‌ واگر درچنين‌ حالي‌ اجلت‌ رسيده‌ بود،خيلي‌ برايت‌ بد بود»9-
علم‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌)محقق‌ حلي‌ دركتاب‌ معتبر نوشته‌ است‌ كه‌:
از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در زمينه‌ علوم‌ آنقدر منتشر شده‌ است‌ كه‌ عقلها به‌حيرت‌ مي‌افتد. فقط‌ يك‌ نفر راوي‌ ازحضرت ‌، سي‌ هزار روايت‌ از امام‌نقل‌ كرده‌ است‌.همچنان‌ كه‌ خود امام‌ فرمود: ابان‌ بن‌ تغلب‌ از من‌ سي‌هزار حديث‌ نقل‌ كرده‌ است‌.
معلّي‌ بن‌ خنيس‌ مي‌گويد: ديدم‌ كه‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) با كيسه‌اي‌ بردوش‌ به‌ جائي‌ مي‌رود.اجازه‌ گرفتم‌كه‌ ايشان‌ را همراهي‌ كنم‌.با حضرت‌ به‌ محله‌ فقراء رفتيم‌ وامام‌ بربالاي‌سرآنان‌ كه‌ همگي‌ درخواب‌ بودند ، مقداري‌ غذا مي‌گذاشت‌. من‌ پرسيدم‌كه‌ اينها شيعه‌ هستند؟امام‌ فرمود: اگر شيعه‌ بودند كه‌ ما هرچه‌ داشتيم‌حتي‌ نمكمان‌ را با آنها نصف‌ مي‌نموديم‌.«منتهي‌ الامال‌ ج‌2 ص‌244»
ابوجعفر خثعمي‌ گويد: امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)كيسه‌اي‌ پول‌ بمن‌ داد و فرمود: اين‌ را به‌ فلان‌ سيد بده‌ ولي‌ نگو چه‌ كسي‌ آن‌ را داده‌ است‌.
منهم‌ آن‌ را به‌ شخصيكه‌ امام‌ معرفي‌ كرده‌ بود دادم‌. اوگفت‌:خدا جزاي‌خير به‌ اين‌ كسيكه‌ هميشه‌ بمن‌ كمك‌ كند، بدهد ولي‌ جعفربن‌ محمدحتي‌ يك‌ درهم‌ هم‌ بمن‌ كمك‌ نمي‌كند!«منتهي‌ الامال‌ ج‌2ص‌244»
«امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌):عده‌اي‌ به‌ محضر پيامبر آمدند وگفتند: ما عازم‌ مسافرت‌به‌ شام‌ هستيم‌. بما سخني‌ بياموز!حضرت‌ فرمود: شب‌ هنگام‌،هركجابراي‌ استراحت‌ توقف‌ نموديد ، وقتي‌ به‌ بستر رفتيد،قبل‌ ازخواب‌،تسبيح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآية‌ الكرسي‌ را بخوانيد كه‌ شمارا از هر چيزي‌حفظ‌ مي‌كند.
آنها رفتند وهنگام‌ خواب‌ دستور حضرت‌ را بكار بستند.در آن‌ حوالي‌راهزناني‌ بودند كه‌ اين‌ عده‌ را زير نظر گرفته‌ ومنتظر بودند كه‌ شب‌ بشودوبه‌ اينها دستبرد بزنند.وقتي‌ شب‌ شد يكي‌ از راهزنان‌ براي‌ آگاهي‌ ازموقعيت‌ مسافرين‌، به‌ محل‌ استراحت‌ آنان‌ آمد ولي‌ غير از ديوار بلندي‌كه‌ دور تا دور آن‌ محل‌ را فرا گرفته‌ بود،چيزي‌ نديد!برگشت‌ واين‌ قضيه‌رابه‌ راهزنان‌ خبر داد.راهزنان‌ سخن‌ اورا قبول‌ نكرده‌ وگفتند:تو آدم‌ضعيفي‌ هستي‌ واز ترس‌ اين‌ حرف‌ را مي‌زني‌! امّا وقتي‌ خود به‌ محل‌آمدند وآن‌ ديوار بلند را ديدند،بناچار برگشتند.
فردا صبح‌ باز به‌ آن‌ محل‌ رفتند وازديوارخبري‌ نبود ومسافرين‌ آنجابودند.راهزنان‌ از مسافرين‌ پرسيدند:شما ديشب‌ كجابوديد؟گفتند:همين‌ جا!راهزنان‌ گفتند:ديشب‌ ما آمديم‌ ولي‌ جز ديواربلندي‌ چيزي‌ نديديم‌!قصة‌ شما چيست‌؟آنان‌ گفتند:پيامبر بما سفارش‌كرده‌ است‌ كه‌ شب‌ قبل‌ از خواب‌، تسبيح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآية‌ الكرسي‌ را بخوانيم‌ وماهم‌ همينكار را كرديم‌.راهزنان‌ گفتند:شما آزاديد وبه‌ هركجاكه‌ مي‌خواهيد برويد كه‌ بخدا سوگند!ما هرگز شمارا تعقيب‌ نمي‌كنيم ‌و بدانيد كه‌ تازمانيكه‌ بدستور پيامبرتان‌ عمل‌ مي‌كنيد ، هيچ‌ راهزني‌نمي‌تواند بشما آسيب‌ برساند!»ص336
«روايت‌ شده‌ كه‌ در وقت‌ سوار شدن‌ به‌ كشتي‌ اين‌ دعا را بخوانند:بسم‌اللّه‌ المَلِك‌ الحق‌ّ وماقدروا اللّه‌ حق‌ّ قدره‌ والارض‌ جميعاً قبضته‌ يوم‌القيلمة‌ والسماوات‌ مطويات‌ٌ بيمينه‌.سبحانه‌ وتعالي‌ عما يشركون‌.بسم‌اللّه‌ مجراها ومُرساها.ان‌ّ ربّي‌ لغفورٌ رحيم‌ٌ.»
«عده‌اي‌ مهمان‌ِ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)شدند.حضرت‌ از آنها خوب‌ پذيرائي‌نمودوموقعي‌ كه‌ مي‌خواستند بروند،امام‌ براي‌ آنها توشه‌ سفر تهيه‌ديد.ولي‌ وقت‌ خارج‌ شدن‌ آنها،به‌ غلامانش‌ فرمود:موقع‌ رفتن‌ در بردن‌ِ بارهايشان‌ كمك‌ نكنيد! آنها در هنگام‌ خداحافظي‌ به‌ امام‌ گفتند:يا بن‌رسول‌ اللّه‌!تو خوب‌ از ماپذيرائي‌ نمودي‌ واموالي‌ بما بخشيدي‌ ! ولي‌ چرابه‌ غلامانت‌ دستور دادي‌ كه‌ در بردن‌ بارها مارا كمك‌ نكنند؟امام ‌فرمود:ما خانداني‌ هستيم‌ كه‌ به‌ رفتن‌ مهمان‌ كمك‌ نمي‌كنيم‌.»

جسارت‌ به‌ مادر

ابامهزم‌ گويد:شبي‌ ازخدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)مرخص‌ شدم‌ وبه‌ همراه‌ مادرم‌ به‌ خانه‌ام‌در مدينه‌ مي‌رفتيم‌.در بين‌ راه‌ بامادرم‌ مشاجره‌ كردم‌ ومن‌ به‌ او تندي‌نمودم‌!
روزبعد وقتي‌ خدمت‌ امام‌ رفتم‌،امام‌ فرمود:اي‌ ابامهزم‌!بين‌ تو ومادرت‌چه‌ پيش‌ آمد؟آيا شب‌ گذشته‌ به‌ او تندي‌ نمودي‌؟آيا نمي‌داني‌ كه‌شكمش‌ محل‌ سكونت‌ تو ودامنش‌ محل‌ استراحت‌ تو وسينه‌اش‌ ظرف‌نوشيدني‌ تو بوده‌ است‌؟
گفتم‌:آري‌!
فرمود: هيچگاه‌ براو تندي‌ نكن‌!«بحارج‌4ص‌72»
***
«شخصي‌ خدمت‌ امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)آمد واز درد وزخم‌ معده‌ شِكوه‌ كرد.امام‌فرمود:صبحانه‌ وشام‌ بخور! ولي‌ دربين‌ اين‌ دو چيزي‌ نخور!كه‌ خدا درتوصيف‌ غذاخوردن‌ اهل‌ بهشت‌ مي‌فرمايد: لهم‌ رزقهم‌ فيها بُكرة ‌ًوعشيّاً يعني‌: صبح‌ وشام‌ به‌ رزق‌ الهي‌ مشغولند.»

زنده‌ شدن‌ پرندگان‌ ذبح‌ شده‌!

يونس‌ بن‌ ظبيان‌ مي‌گويد:
باعدة‌ زيادي‌ در خدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)بوديم‌ كه‌ شخصي‌ سؤال‌ كرد:يابن‌ رسول‌ الله ! پرندگانيكه‌ در قرآن‌ آمده‌،در آن‌ جائيكه‌ خطاب‌ به‌ابراهيم‌(علیه السلام‌‌)فرموده‌ است‌:(«خُذ اربعة‌ً من‌ الطير فصُرهن‌َّ اليك‌ ثم‌ّاجعل‌ علي‌' كل‌ّ جبل‌ٍ منهن‌ّ جزءاً»يعني‌: چهارپرنده‌ را ذبح‌ كرده‌وگوشتشان‌ را باهم‌ مخلوط‌ كرده‌ وهر قسمتي‌ را بر سركوهي‌ بگذار!)

آيا از يك‌ نوع‌ بودند يا باهم‌ فرق‌ داشتند؟

امام‌ فرمود: مي‌خواهيد مثل‌ آن‌ معجزه‌ را بشما نشان‌ بدهم‌؟همه‌گفتيم‌:آري‌!
امام‌ دستورداد كه‌ طاوس‌ وباز وكبوتر وكلاغي‌ را آوردند وآنها را ذبح‌كردند وباهم‌ مخلوط‌ كرده‌، در چهار طرف‌ اطاق‌ گذاشتند.سپس‌ امام‌ابتدا طاوس‌ را صدازدند! ناگاه‌ اجزايش‌ از چهارگوشه‌ جدا شده‌ وبهم ‌پيوستند وزنده‌ شد.سپس‌ كلاغ‌ ودوتاي‌ ديگر را زنده‌ كرد.«حديقة‌الشيعة‌»

سخناني‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

1-«شاكر به‌ شخصي‌ گويند كه‌ خدارا بر هرنعمتي‌ كه‌ به‌ او داده‌ از قبيل‌خانواده‌ وثروت‌،شكر گويد وحقوق‌ الهي‌ نسبت‌ به‌ اموالش‌ را ادا نمايد.»
2-«خدا رحمت‌ كند شيعيان‌ مارا كه‌ از زيادي‌ گِل‌ ما خلق‌ شدند وبا آب‌محبت‌ ما خمير مايه‌ شده‌اند.در شادي‌ ما شاد ودر عزاي‌ ما عزادارند.»
3-«درهرنفس‌ كشيدني‌ يك‌ شكر بلكه‌ هزارشكر وبيشترلازم‌ است‌وپائين‌ترين‌ درجة‌ شكر آنست‌ كه‌ نعمت‌ را فقط‌ از خدا بداند وبه‌ آنچه‌خدابه‌ او داده‌ راضي‌ باشد وخدارا با نعمتش‌ معصيت‌ نكند(مثلاً باچشم‌گناه‌ نكند)ودرامر ونهي‌ الهي‌ با نعمت‌ خدا با خالق‌ خود مخالفت‌ننمايد.پس‌ درهرحالي‌ بندة‌ شكرگذار خداباش‌، تاخدارا در هرحالي‌كريم‌ بيابي‌.»
4-«مَثَل‌ دنيا مثل‌ آب‌ درياست‌ كه‌ هرچه‌ بيشتر از آن‌ مي‌نوشيد، بيشترتشنه‌ مي‌شويد!»
5-«هرگاه‌ يكي‌ از شما بياد نعمتي‌ از نعمتهاي‌ خداوند عزوجل‌ّافتاد،پيشانيش‌ رابراي‌ شكرگزاري‌،بر روي‌ خاك‌ بگذارد.واگر سواره‌بود،پياده‌ شود وسجده‌ كند.واگر بخاطر انگشت‌ نماشدن‌ نمي‌تواند پياده‌شود،پيشانيش‌ را برزين‌ اسب‌(درزمان‌ مافرمان‌ ماشين‌) بگذارد واگراينهم‌ نشد،پيشانيش‌ را بركف‌ دست‌ بگذارد وخدارا برنعمتهايش‌ شكركند.»
6-«عذاب‌ كسيكه‌ نطفه‌ اش‌ را در رحِم‌ِ زن‌ نامحرم‌ بريزد از همه‌ بيشتراست‌.»
7-«فردي‌ مقداري‌ آب‌ مي‌خورد وبا آن‌ بهشت‌ برايش‌ واجب‌مي‌شود.زيرا موقع‌ نوشيدن‌ آب‌ وقتي‌ ظرف‌ آب‌ را نزديك‌ دهانش‌مي‌برد ، بسم‌ الله مي‌گويد. سپس‌ مقداري‌ مي‌خورد وحمدمي‌كند. دوباره‌ مي‌ نوشد وحمد مي‌كند . براي‌ بارسوم‌ مقداري‌ مي‌نوشد وحمد الهي‌مي‌كند.بوسيلة‌ اين‌ يك‌ بسم‌ الله وسه‌ بار حمد ، بهشت‌ برا يش‌ واجب ‌مي‌شود.»
8-«اي‌ ميسر! اگر مي‌ خواهي‌ عمرت‌ زياد شود به‌ پدر ومادرپيرت‌ نيكي‌كن‌.»
9-«مراد از علمي‌ كه‌ پيامبر فرمود كه‌ طلب‌ آن‌ علم‌ برهر مرد و زني‌واجب‌ است‌،علم‌ تقوي‌ ويقين‌ است‌.»وعلامه‌ مجلسي‌ در توضيح‌ علم‌تقوي‌ ويقين‌ مي‌نويسد:مراد از علم‌ تقوي‌،علم‌ به‌ واجبات‌ ومحرمات‌وتكاليف‌ است‌ ومراد از علم‌ يقين‌،علم‌ به‌ اصول‌ دين‌ واعتقادات‌مي‌باشد»
10-«خدا مي‌داند بنده‌اش‌ چه‌ مي‌خواهد ولي‌ دوست‌ دارد كه‌ حاجتهاگفته‌ شود.»
11-«دعاي‌ مخفي‌ معادل‌ هفتاد دعاي‌ آشكار است‌»
12-«خواندن‌ قرآن‌ از روي‌ مصحف‌ باعث‌ تخفيف‌ عذاب‌ پدر ومادراگرچه‌ كافرباشند، مي‌شود»
13-«صلة‌ رحم‌باعث‌ تأخير اجل‌ وزياد شدن‌ ثروت‌ وايجاد محبت‌ دربين‌ خانواده‌ مي‌ شود»
14-«زن‌ قابل‌ ارزش‌ گذاري‌ نيست‌! نه‌ خوبش‌ و نه‌ بدش‌. امّا زنهاي‌خوب‌ ارزششان‌ طلا و نقره‌ نيست‌، بلكه‌ او از طلا و نقره‌ بالاتر است‌. وامّا زنهاي‌ بد، ارزششان‌ خاك‌ هم‌ نيست‌! خاك‌ از او بهتر است‌.»
15-«شخصي‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)پرسيد:آشكار نمودن‌ نعمت‌ كه‌ خدابدان‌ در آيه‌«وامّا بنعمت‌ ربّك‌ فحدّث‌»آمده‌ چيست‌؟ فرمود:لباس‌ تميز بپوشد. بوي‌ خوش‌ استعمال‌ نمايد.خانه‌اش‌ را سفيدكاري‌ كند.درب‌خانه‌اش‌ را جاروب‌ نمايد.»
16-«يكي‌ از عوامل‌ فشار قبر،اهميت‌ ندادن‌ به‌ طهارت‌ ونجاست‌ است‌»
خبيث‌ترين‌ مخلوق‌ خدائ ، غنا است‌.وبدترين‌ مخلوق‌ خدا غنا است‌ كه ‌باعث‌ فقر ونفاق‌ مي‌شود.»
17-«خانه‌اي‌ كه‌ در آن‌غنا باشد،از فاجعه‌ ايمن‌ نمي‌باشد ودعا در اين‌خانه‌ مستجاب‌ نمي‌شود وملائكه‌ به‌ اين‌ خانه‌ وارد نمي‌گردند.»
18-«فحش‌ دادن‌ ظلم‌ است‌ وظالم‌ در آتش‌ جهنم‌ است‌»
19-«در عيب‌ رفيقت‌ تعجيل‌ نكن‌ شايد خدا اورا بيامرزد وبر عيبهاي‌خود ايمن‌ نباش‌ شايد بخاطر آن‌ عذاب‌ شوي‌!»
20-«امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در تفسير آية‌«پيامبران‌ را به‌ ناحق‌ مي‌كشند»فرمود:بخدا سوگند!پيامبران‌ را با شمشير نكشتند،بلكه‌ اسرار آنان‌را فاش‌ كردند وآنهاكشته‌ شدند.»
21-«اصل‌ حُسن‌ ظن‌ از حُسن‌ ايمان‌ وسالم‌ بودن‌ دل‌ است‌ كه‌ هركه‌ رامي‌بيند پاك‌ وخوب‌ مي‌پندارد واحتمال‌ حياء وامانت‌ وصيانت‌ وراستي‌به‌ او مي‌دهد.»
22-«خوردن‌ وآشاميدن‌ وپوشيدن‌ وازدواج‌ وسوار مركب‌ شدن‌ اگر باميانه‌ روي‌ باشد،حلال‌ والاّ حرام‌ است‌ چون‌ خدادر سوره‌ انعام‌آيه‌141فرموده‌ است‌:اسراف‌ نكنيد كه‌ خدا مسرفين‌ را دوست‌ ندارد.»
هرساختماني‌ كه‌ بيش‌ از مقدار نياز باشد،درآخرت‌ وبال‌ گردن‌ صاحبش‌مي‌شود»
23-«عده‌اي‌ از شيعيان‌ نزد امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) بودند كه‌ امام‌ سه‌ بار سوگندخورد: بخداي‌ كعبه‌ سوگند! و فرمود: اگر بين‌ موسي‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌‌) بودم‌به‌ آنها مي‌گفتم‌ كه‌ من‌ از آنها عالم‌ترم‌. و به‌ آنهامطالبي‌ را كه‌ نمي‌دانستند،مي‌گفتم‌. زيرا به‌ موسي‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌)، علم‌ گذشته‌ داده‌ شد. ولي‌ علم‌آينده‌ تا قيامت‌ را نمي‌دانستند. ولي‌ ما اين‌ علم‌ را از رسولخدا(صلی الله علیه واله‌) به‌ارث‌ برده‌ايم‌. »
24-«اسحاق‌ بن‌ عمار از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)راجع‌ به‌ مرديكه‌ لباسهاي‌مختلفي‌ دارد وچندتاي‌ از آنان‌ را براي‌ پوشاندن‌ بدن‌ خود وچندتا براي‌زينت‌ كردن‌ وشيك‌ شدن‌ قرار داده‌ آيا اسراف‌ است‌؟فرمود:خيراسراف‌نيست‌! زيرا خدا در قرآن‌ فرموده‌ است‌:هركه‌ زندگيش‌ وسعت‌ داردباندازة‌ توانائيش‌ خرج‌ كند«طلاق‌7»»
25-«درخانه‌اي‌ كه‌ طفلي‌ وجود دارد، با همسر خود مقاربت‌ نكنيد،كه‌آن‌ طفل‌ زناكار مي‌شود و يا فرزنديكه‌ بدنيا مي‌آيد ، زناكار مي‌شود.»
26-«دزدها سه‌ دسته‌اند.اول‌ كسيكه‌ زكات‌ نمي‌دهد.دوم‌ كسيكه‌ مهرزنش‌ را نمي‌پردازد.سوم‌ كسيكه‌ قرض‌ كرده‌ ولي‌ قرضش‌ را نمي‌پردازد.»
27-«اگر شخصي‌ چشمش‌ به‌ زني‌ نامحرم‌ بيافتدواز اوچشم‌ بردارد وبه‌آسمان‌ نظر كند ويا چشم‌ خودرا ببندد، هنوز چشم‌ برهم‌ نزده‌ كه‌ خداوندحورالعيني‌ به‌ او تزويج‌ كند.»
28-«شخصي‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:من‌ دوست‌ دارم‌ بازني‌ ازدواج‌كنم‌.ولي‌ پدرم‌ مايل‌ است‌،بازني‌ ديگر ازدواج‌ كنم‌.حضرت‌ فرمود:با آنكه‌خود دوست‌ مي‌داري‌ ازدواج‌ نما و آنكه‌ پدرت‌مي‌خواهد را رها نما!»
29-«چهار چيز از چهار چيز سير نمي‌شوند:زمين‌ از باران‌،چشم‌ ازنگاه‌،زن‌ از مرد وعالم‌ از علم‌!»
30-«اسحاق‌ بن‌ عمّار از امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)پرسيد:حق‌ّ زن‌ بر شوهر چيست‌؟
امام‌ فرمود: مرد بايد شكم‌ همسرش‌ را سير كند.بدنش‌ را بپوشاند.اگرناداني‌ كرد از او بگذرد.ابراهيم‌ خليل‌ از تند خوئي‌ ساره‌ به‌خداوند شكايت‌ كرد!خدا به‌ او وحي‌ كرد:زن‌ همانند استخوان‌ دنده‌است‌!اگر بخواهي‌ راستش‌ بكني‌،مي‌شكند واگر با او همچنان‌ مداراكني‌،از او بهره‌مند مي‌شوي‌!»

فرزندان‌:

1-امام‌ موسي‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) 2-اسماعيل‌ كه‌ درزمان‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌كرد ولي‌ بعد از مرگش‌ عده‌ اي‌ معتقد شدند كه‌ او نمرده‌ واو همان‌ امام‌عصر(علیه السلام‌‌) مي‌ باشد.وفرقه‌ اسماعيليه‌ را تشكيل‌ دادند.3-عبدالله افطح‌ كه‌ادعاي‌ امامت‌ مي‌ كرد ومي‌ گفت‌ بعد از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)او امام‌است‌.روزي‌ امام‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) اورا دعوت‌ كرد ودستور داد تنور را روشن‌كردند.آنگاه‌ وارد تنور شد.واز همانجا با مردم‌ حرف‌ مي‌ زد.سپس‌ بيرون‌آمد وبه‌ عبدالله فرمود:اگر گمان‌ مي‌ كني‌ تو امام‌ هستي‌،وارد تنور شو!امام‌عبدالله با عصبانيت‌ از خانه‌ حضرت‌ خارج‌ شد وامام‌ فرمود:عبدالله ارادان‌ لا يعبدالله!عبدالله مي‌ خواهد خدا عبادت‌ نشود.4-اسحاق‌ شوهرسيده‌ نفيسه‌ كه‌ قبر اين‌ بانو در مصر به‌ عنوان‌ زيارتگاه‌ است‌.5-محمدمعروف‌ به‌ محمد ديباج‌ 6-عباس‌ 7-علي‌ كه‌ مرقدش‌ در قم‌ است‌ وازفقهاء بزرگ‌ مي‌ باشد.8-اسماء 9-فاطمه‌ 10-ام‌ فروه‌

اصحاب‌:

1-زرارة‌ بن‌ اعين‌ كه‌ ابتدا مسيحي‌ بود وسپس‌ مسلمان‌ شد ودر مكتب‌امام‌ صادق(علیه السلام‌‌)از بزرگان‌ فقهاء مي‌ باشد.2-بريد عجلي‌ 3-محمدبن‌مسلم‌ كه‌ او هم‌ از بزرگان‌ فقيه‌ است‌.4-ليث‌ بن‌ بختري‌ 5-ابابصير كه‌بسيار از امام‌ باقر(علیه السلام‌‌) وامام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) روايت‌ كرده‌ است‌.6-صفوان‌ بن‌مهران‌ 7-مؤمن‌ الطاق‌ كه‌ دشمنان‌ به‌ او شيطان‌ مي‌ گفتند.8-هشام‌ بن‌حكم‌ كه‌ هنوز مو بر صورتش‌ نروئيده‌ بود ولي‌ در مباحثات‌ عقيدتي‌بسيار ماهر بود وامام‌ به‌ او احترام‌ ويژه‌ اي‌ مي‌ گذاشت‌.9-هشام‌ بن‌ سالم‌10-ابوحمزه‌ ثمالي‌ كه‌ وقتي‌ شنيد امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌ كرده‌است‌،فريادي‌ كشيد وبيهوش‌ شد.11-معاوية‌ بن‌ عمار 12-عبدالله بن‌يعفور 13-ابوجعفر احول‌ 14-جابربن‌ يزيد جعفي‌ كه‌ هفتادهزار روايت‌در سينه‌ داشت‌.15-مفضل‌ بن‌ عمرو 16-مفضل‌ بن‌ قيس‌ 17-عبداللهبن‌ عجلان‌ 18-ابراهيم‌ بن‌ مهزم‌ 19-ابوبكر حضرمي‌ 20-ابان‌ بن‌ تغلب‌21-حمران‌ بن‌ اعين‌ و..ضمنا ابوحنيفه‌ رئيس‌ حنفي‌ ها وشافعي‌ ومالك‌رؤساي‌ شافعي‌ ها ومالكي‌ ها در نزدآن‌ حضرت‌ درس‌ خواند ه‌ اند.

شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌)

درايام‌ شهادت‌ حضرت‌،شخصي‌ خدمت‌ امام‌ مشرّف‌ شد ومشاهده‌ كرد كه‌ آن‌ حضرت‌ چنان‌ لاغر وضعيف‌ شده‌ است‌ كه‌گويا جز سر نازنينش‌،هيچ‌ از آن‌ بزرگوار باقي‌ نمانده‌ است‌!او باديدن‌ اين‌ صحنه‌ به‌ گريه‌ افتاد.امام‌ به‌ او فرمود:چرا گريه‌ مي‌كني‌؟گفت‌:چگونه‌ نگريم‌ درحاليكه‌ شمارا به‌ اين‌ حال‌ مي‌ بينم‌!
فرمود:چنين‌ مكن‌!همانا هرچه‌ براي‌ مؤمن‌ پيش‌ بيايد،خيراست‌ واگر اعضاي‌ او بريده‌ شوند،بازهم‌ براي‌ او خيراست‌!واگر مالك‌ شرق‌ وغرب‌ شود، براي‌ او خير است‌.
از كنيز امام‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌:درحال‌ احتضار حضرت‌، نزدش ‌بودم‌ كه‌ حال‌ اغماء به‌ امام‌ دست‌ داد وبيهوش‌ شد.وقتي‌ بهوش‌آمد، فرمود:به‌ حسن‌ بن‌ علي‌ افطس‌، هفتاد اشرفي‌ بدهيد ! به ‌فلان‌ وفلان‌ هم‌ همين‌ مقدار بدهيد!
من‌ گفتم‌:مي‌ فرمائيد به‌ شخصي‌ پول‌ بدهند كه‌ با كارد بشماحمله‌ كرد ومي‌ خواست‌ شمارا بكشد؟امام‌ فرمود:مي‌ خواهي‌از كساني‌ نباشم‌ كه‌ خدا بخاطر صلة‌ رَحِم‌،آنان‌ را مدح‌ كرده‌ودروصف‌ آنان‌ فرموده‌ است‌:والّذين‌ يَصِلون‌ مااَمرَاللّه‌ُ بِه‌ِاَن‌ْ يُوصَل‌َوَيَخْشون‌َرَبَّهَم‌ وَيَخافُون‌َ سُوءَالحِساب‌«رعد21»يعني‌:«مؤمنين‌ آناني‌ هستند كه‌ به‌ آنچه‌ خدا امر به‌ صلة‌ آن‌نموده‌ است‌،صله‌ مي‌ كنندوبخاطر سختي‌ حساب‌ روز جزاء،از خدا مي‌ ترسند.»
سپس‌ فرمود:اي‌ سالمه‌!بدرستيكه‌ خداوند بهشت‌ را خلق‌ كردوآنرا خوشبو گردانيد،بطوريكه‌ بوي‌ آن‌ از مسير دوهزار سال‌ ، بمشام‌ مي‌ رسد! ولي‌ عاق‌ والدين‌ وقطع‌ كنندة‌ رحم‌، بوي‌بهشت‌ را احساس‌ نمي‌ كنند!
ابوبصير مي‌ گويد:بعد از شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌) ، نزد ام‌ّحميده‌ رفتم‌.ديدم‌ او مي‌ گريد.منهم‌ به‌ گريه‌ افتادم‌.او گفت‌:درهنگام‌ شهادت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)امر عجيبي‌ پيش‌ آمد!امام‌چشمهاي‌ خودرا گشود وگفت‌: هركسيكه‌ بين‌ من‌ واو ،خويشي‌وقرابتي‌ است‌،را نزد من‌ جمع‌ كنيد! همه‌ جمع‌ شدند.آن‌ جناب ‌نگاهي‌ به‌ آنان‌ انداخت‌ وفرمود : اِن‌َّ شفاعتنا لاتنال‌ مستخفاًبالصلوة‌!يعني‌:شفاعت‌ ما به‌ كسيكه‌ نماز را سبك‌ بشمارد، نمي‌رسد!«منتهي‌ الامال‌»
منبع: زندگی الگوهای نورانی


دانلود مداحی و مولودی14معصوم علیهم السلام(تصویری )

8. امام جعفر صادق (ع)

ردیف

عنوان

مداح اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 زيارت روز سه شنبه به نام امام سجاد و امام محمد باقر
و امام جعفر صادق عليهم السلام
---- 198 0:03:06
2 زيارت امام جعفر صادق (ع) ---- 524 0:08:24
3 صلوات امام جعفر صادق (ع) فرهمند 296 0:01:15
4 صلوات بر امام جعفر صادق (ع) حسن زاده 379 0:01:36
5 قطعه ای از دعای توسل ---- 282 0:01:11

 


 
[ چهارشنبه 22 شهریور 1391  ] [ 1:41 PM ] [ سید علی حسینی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
آخرين مطالب
موضوعات وب
آمار سایت
كل بازديدها : 161399 نفر
كل مطالب : 49 عدد
تعداد کل نظرات : 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : سه شنبه 6 تیر 1391 
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 16 مرداد 1392 
امکانات وب